سلام وجودم امروز اومدی خونه ی باباجون(خونه ی ما)دارن دیوارای خونه رو نقاشی میکنن تو هم رفتی عکس نقاشارو درحال رنگ کردن کشیدیو بهشون نشون دادی ما ونقاشا از تعجب دهنمون وا موند بعدش رفتی با عرفانی بازی کردی سرت خورد به تخت باباجون گفتی باید سرمو باند پیچی کنید ماهم طبق معمول اطاعت کردیم رفتی سراغ دفترتو عکس سرباند پیچی شدتو کشیدی باورکن تو نقاشه بزرگی میشی نفس .تازه یادت دادیم اسم زیبای خودتم بنویسی وقتی نقاشیاتو نشونه خانم دکترت دادیم خیلی خوشحال شد وگفت :من که گفتم فاطمه یه نابغه است وناشنواییش اونو اززندگیش نه تنها عقب نمیندازه بلکه از بچه های عادی هم جلوتره. عمه به فدای فاطمه اش ...